جوشقان قالی نگین سبز کویر کاشان

به نام او که سرخ رویی ما به مدد لعل لب اوست.

دوباره بوی محرم آمد دلم هوایی شد

 

 

أعوذ بالله من الکرب و البلا

دشت در دشت دلهره مي ريخت

هرم صحرا به آسمان مي رفت

کاروان در سکوت صحرا، گم

مرگ دنبال کاروان مي رفت
 


کاروان رفت تا دياري که

حزن و اندوه و داغ مي باريد

بوي دلتنگي و جدايي داشت

گريه گريه فراق مي باريد

 

همه جا بوي تشنگي دارد

بچه ها خواب آب مي بينند

هر طرف روي مي کنم آقا

چشم هايم سراب مي بينند

 

شوق و شور شهادت آقا جان

در نگاهت چقدر مشهود است

عرش معراج توست اين صحرا؟

اين همان وعده گاه موعود است؟

 

در نگاه پر از تلاطم تو

ندبه هايي غريب مي لرزد

مي روي تا به سمت آن گودال

دل زينب عجيب مي لرزد
 

بي مهابا غروب خواهد کرد

در همين خاک تيره ماه من

مي شود عاقبت همين گودال

قتلگاهت نه، قتلگاه من

 

اين زمين پر شده است از داغ ِ

لاله هايي که تشنه مي رويد

اين چه مهماني است کز هر سو

نيزه و تير و دشنه مي رويد

 

يک جهان ماتم و پريشاني

حاصل اشک و آه زينب بود

حرف هاي نگفته‌ي بسيار

در غروب نگاه زينب بود :

 

اگر امروز ماتمي دارم

در کنارم شکوه احساس است

اين طرف قاسم و علي اکبر

آن طرف شانه هاي عباس است

 

چه کنم در غروب عاشورا

که نه ياري نه همدمي دارم

دشت پر مي شود ز حرمله ها

نه پناهي نه محرمي دارم

 

در هجوم کبود بي رحمي

با پر يا کريم ها چه کنم؟

آتش و تازيانه مي بارد

تو بگو با يتيم ها چه کنم؟

 

گفت بابا «وديعةٌ مِنِّي»

بار غم را به دوش من مگذار

برو اما در اين غريبستان

خواهرت را به بي کسي مسپار

 

 

حال و هواي شهر جوشقان بوي محرم گرفت

همچو سالهاي گذشته ، در اواخر ماه ذي الحجه مردم شهر جوشقان براي ارج نهادن به مقام والاي امام حسين (ع) و  شهداي كربلا ،با برپايي خيمه ها و سياه پوش كردن كوچه و خيابان به استقبال محرم ميروند .

برنامه مراسم كليه هيئت هاي مذهبي همچو سالهاي گذشته  ميباشد.

در فرصتي  ديگر گزارش هايي از عزاداري  محرم 89  به اطلاع  خواهد رسيد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 12:26  توسط نورا... رسول زاده  | 

شنیدنی‌ترین روایت عاشقی

به بهانه سالروز پیوند علی با فاطمه (علیهما السلام)

 

علی

آدمی در فصل جوانی تا کشتی دلش به ساحل دلبری ناز پهلو نگیرد آرام نمی یابد. دیری بود که بهار عمرم از راه رسیده بود و فکرهایی اینچنین گاه و بی گاه به خانه ذهنم هجوم می آورد.

اما من چون دیگر جوانان نبودم که در همسرگزینی به آرامشی نسبی و موقت دل خوش بدارم، من کسی را می جستم که بال پروازم تا بلندای قله قرب خدا باشد، همسری که پشت و پناهم باشد در طاعت معبود.

اما چه کسی؟

جز فاطمه چه کسی می توانست جامه این آرزو را بر تن من بپوشاند.

خویشان قریشی من، دختران پر‌‌‌ی‌چهر و شوهرباز کم نداشتند اما هیچکدام مرا به ساحل آرامش نمی‌رساندند.

خدایا! چگونه این خواسته را با حبیبم پیامبر، در میان نهم. خجالت، جرأت آشکار نمودن این راز را از من خواهد ستاند. پس معبود من! خودت راهی فرا رویم بگشا.

فاطمه آمد در حالى كه پایین لباسش بر زمین كشیده مى‏شد.آرام گام بر میداشت و غرق در حیا بود چندانکه یکبار بر زمین افتاد و پیامبر فرمود: خداوند تو را در دنیا و آخرت از افتادن نگاه دارد.

راوی

... راست می گفت علی، در تمام عالم کسی جز فاطمه هم کفو او نبود. این را خود پیامبر بعدها چنین فرموده بود:

خدایم مرا فرمود که: «لو لم اخلق علیا لما کان لفاطمة ابنتک کفو علی وجه الارض‏» (بحار الانوار، ج‏43، ص‏9.)

اگر علی را نمی‏آفریدم، برای دختت فاطمه روی زمین هم شأنی نبود.

فاطمه البته خواستگارانی داشت که همه را دست رد به سینه زده بود، پیش از علی، عمر و ابوبکر به خود جرأت داده بودند تا خواسته خویش را با پیامبر در میان نهند و هر یک جز یک جمله از رسول خدا نشنیدند:

"درباره فاطمه چشم به راه وحی الهی ام."

در باغ انصار

این هر دو تن که یقین کردند رای فاطمه با ایشان نیست، به فراست دریافتند که پیامبر جز  به علی نمی اندیشد، از این رو پس از شور با سعد بن معاذ به سراغ وی رفته او را در باغ یکی از انصار یافتند که نخلها را آبیاری می‌نمود.

ایشان، علی را از نیت خیر خود آگاه ساخته وی را به خواستگاری فاطمه فراخواندند:

- ای ابوالحسن! اگر دستت خالی است یا بیم آن داری که فاطمه از خواسته ات به خاطر فقر روی برتابد، ما اینک از ثروت خود تو را بی نیاز خواهیم کرد.

علی چون این سخن را شنید اشک شوق در دیدگانش فرو نشست.

- خدا از زبانتان بشنود دیر زمانی است که در اندیشه این کارم اما مانده ام چگونه، پیامبر را از نیتم مطلع سازم.

- دل را باید به دریا زد. یا خود پای پیش نه یا دیگری را برای این کار واسطه کن.

- آری! سخن حق همین است که گفتی، هم اینک به خانه پیامبر می روم و پرده از راز خود می گشایم.

علی این را گفت و راه خانه پیامبر در پیش گرفت. پیامبر آن شب در خانه امّ سلمه می آسود.

خانه امّ السلمه

صدای دقّ الباب در بلند شد. امّ السلمه با نگاهی به رسول خدا

- یعنی کیست این وقت روز؟

- امّ السلمه! شتاب کن! و بیش از این نپرس! او کسی است که خدا و پیامبرش وی را دوست می دارند.

امّ السلمه با اشتیاق چنان برخاست که نزدیک بود پایش بلغزد.

در باز شد و علی با احترام وارد شد.

به محضر پیامبر فرود آمد و پس از تحیّت و ادب نشست و سر به زیر افکند.

ساعتی سکوت تنها حرفی بود که میان این دو یار دیرینه رد و بدل می شد. حیای علی و عظمت محضر پیامبر چنین اقتضا می‌کرد.

بالاخره رسول خدا قفل سکوت را شکست:

- علی جان! اگر خواسته ای داری، من سرا پا گوشم.

- ای رسول خدا! سابقه خویشی من با شما و پیشی من در اسلام و جهادم در راه دین خدا بر شما پنهان نیست، با این وجود نمی دانم آیا...

- ای جان پیامبر! اصل سخن را بگو! همانا تو را از آنچه بر زبان می رانی بسی والاتر یافته ام.

عرق بر پیشانی علی نشسته بود و همانطور که سر به زیر افکنده داشت آرام فرمود:

- حال که چنین است آیا به نکاح من با فاطمه رضا می دهی؟

پیامبر که گویا چنین روزی را انتظار می کشید، اندکی تامل کرد آنگاه فرمود:

- علی جان! تو اخلاق مرا نیک می شناسی، من بدون مشورت با دخترم از جانب وی تصمیم نمی گیرم؛ پیش از تو نیز برخی از بزرگان قریش از فاطمه خواستگاری کرده اند و من هر بار که خواسته شان را با او در میان نهاده ام آثاری از رضایت در چهره اش ندیده ام. اینک برخیز که من درباره تو با فاطمه سخن خواهم گفت.

پیامبر و فاطمه

در باز شد و پیامبر به خانه فرود آمد.

دختر مثل همیشه تبسم کنان به پیشباز پدر آمد، ردا را از دوش او برگرفت و با دست محبت کفش‌های پیامبر را بیرون آورد. پای مبارک پدر را که شستشو داد وضویی ساخت و به درخواست پیامبر نزد وی نشست.

- میوه دل پدر! تو می‌دانی که من همیشه آرزوی خوشبختی تو را داشته ام و در این راه از هیچ تلاشی فرو گذار نبوده ام. اینک زهرای من! تو در آستانه ازدواج هستی و من همیشه از خدا خواسته ام که تو را به عقد بهترین مخلوق خود درآورد. پسر عمم علی را بهتر از هر کسی می شناسم، تو نیز از حسن سابقه او در ایمان و جهاد و وفاداریش به من، نیک خبر داری. با تو بگویم که علی درباره تو اندیشه‌ی نیکی دارد. او امروز به خواستگاری تو نزد من آمده بود و اکنون چشم به راه است تا پاسخ تو را از زبان من بشنود. آیا به این وصلت خشنودی؟

در این هنگام فاطمه در سکوتی اسرارآمیز فرو رفت.

علی از کودکی در خانه پیامبر بزرگ شده بود. فاطمه علی را همواره کوهی پشت پیامبر و برادری عزیز برای خود به شمار می آورد. علی نیز پیوسته در غم و شادی این خانواده شریک بود هم آن روز که در رنج و شکنجه شعب ابی طالب، پروانه وار گرد سر پیامبر می چرخید. و هم روزهای بسیار دیگر که در کشاکش جنگ ها و چکاچاک شمشیرها، غم از چهره پیامبر می زدود.

 طبیعی بود که آثاری از ناخشنودی در سیمای فاطمه ظاهر نشود.

خدایا فاطمه در این لباس و هیبت، رشک حوریان بهشتی را برانگیخته است

پیامبر سکوت فاطمه را به فال نیک گرفت و همانگونه که بر می خواست فرمود:

«الله اکبر سکوتُها اِقرارُها» (کشف الغمة، ج‏1، ص 50.)

فردای آن روز پیامبر در مسجد از علی پرسید.

- ای ابالحسن! اندوخته ای داری؟

- یا رسول الله! شما نیک می دانید که از مال دنیا چیزی برای خود نیاندوخته ام، تمام سرمایه من، شمشیر و زرهی است که شما در جنگ بدر به من بخشیده ای و با آن در راه خدا کارزار می کنم.

- همان را بفروش و از بهای آن، مختصر اثاثی برای زندگی ات فراهم کن.

عثمان زره را به چهارصد درهم خرید و علی بهای آن را نزد پیامبر آورد. رسول خدا بی آنکه از مقدار آن سوال کند بلال را صدا کرد و مشتی از پول را به او داد تا برای فاطمه عطر بخرد. آنگاه ابوبکر را فرمود تا اثاث منزل خریداری کند.

ابوبکر نیز با دو مشت پولی که از پیامبر نزد خود داشت، پیراهنی به هفت درهم، مقنعه ای به چهاردرهم، قطیفه ای مشکی، دو عدد تشک از کتان مصری، یکی بافته شده از لیف خرما و دیگری از پشم، پرده ای از جنس پشم، حصیری از بافت یمن، یک آسیاب دستی، طشتی مسین، مشکی آب از پوست حیوان، ظرف شیری از چوب، آفتابه ای قیراندود و دو کوزه‌ی سفالین خریداری نمود.

پیامبر این اثاثیه محقرانه را که دید دستهایش به دعا بلند شد و فرمود: خدایا اینها را برای اهل بیتم مبارک گردان!

علی

امام علی (علیه السلام)

از فردای آن روز به مدت یک ماه با رسول خدا در مسجد نماز می گذاردم ولی بی آنکه درباره فاطمه چیزی بگویم به خانه باز می‌گشتم. یک روز تنی چند از زنان پیامبر نزد من آمدند و گفتند:

- ای علی! آیا در پی آن نیستی که دست فاطمه را بگیری و زندگی مشترکت را زیر یک سقف آغاز کنی؟ اگر می خواهی ما واسطه شویم و این را با رسول خدا در میان نهیم.

من پذیرفتم و شنیدم که امّ ایمن نزد پیامبر رفته چنین گفته بود:

- ای پیامبر! خدا خدیجه را بیامرزاد! اگر او در قید حیات بود دوست داشت فاطمه را در لباس عروسی ببیند. همانا علی دوست دارد فاطمه را به خانه اش برد، چشمان این دو را به جمال یکدیگر روشن نما تا چشم ما نیز روشن شود.

پیامبر نیز فرموده بود: اگر علی چنین خواسته ای دارد چرا شما را بر این گمارده حال آنکه که من خود در این مساله چشم براه او هستم.

ماجرا را که شنیدم به حضور حضرتش شرف یاب شدم و عرضه داشتم:

ای رسول خدا! خواسته قلبی من از چندی پیش این بوده لکن حیا پرده ای میان من و شما افکنده بود.

آنگاه پیامبر زنان خویش را از پشت پرده صدا زد:

- چه کسی حاضر است؟

- من، ام السلمه

- خانه را برای دخترم فاطمه و عموزاده ام علی بیارایید.

- کدام حجره را؟

- حجره خودت را.

آنگاه زنان دیگر را فرمود تا فاطمه را آراسته لوازم عروسی فراهم نمایند.

امّ السلمه

فاطمه را که می آراستم بدو گفتم!

- آیا عطری برای خود تهیه نموده ای؟

- آری

- او را نزد من بیاور

فاطمه رفت و شیشه ای عطر آورد. اندکی از آن را در دستان من ریخت، بویی خوش و مسحور کننده از آن برخاست.

- این عطر را از کجا تهیه کرده ای؟

- هر گاه عمویم دحیه کلبی به خانه ما می آمد، پیامبر او را گرامی می داشت و به من امر می فرمود برای عمویت پشتی بگذار. من نیز چنین می کردم اما در همان حال می دیدم از لباسهایش چیزی فرو می ریزد و او با مهربانی می گفت آنها را برگیر و این عطر همان است که من جمع کرده ام.

راوی

علی بعدها از زبان پیامبر شنید که جبرییل گاهی به صورت دحیه کلبی بر من فرود می آمد و این عطرها عنبری است که از بالهای جبرییل فرو می ریخت.

علی

آن روز رسول خدا به من فرمود:

- طعامی برای عروسی فراهم کن. گوشت و نانش را من می‌دهم خرما و روغن هم بر عهده تو.

من خرما و روغن را تهیه کرده نزد پیامبر آوردم، حضرت آستین‌هاى لباسش را بالا زد و خرما را تمیز كرده در روغن ریخت وطعامی را بار گذاشت که عرب بدان «حیس» مى‏گفت.

آنگاه گوسفند فربهى بکشت و نان انبوهی فراهم کرد و مرا فرمود: هر که را كه دوست دارى فرا بخوان.

وارد مسجد شدم، مسجد از صحابه پیامبر موج می زد، حیا كردم در آن جمع کثیر عدّه‏اى را دعوت كنم و عدّه‏اى را نه، پس بر یك بلندى ایستاده ام و فریاد زدم:

همه شما را به صرف ولیمه عروسى فاطمه، دخت رسول خدا دعوت می‌کنم.

مردم پذیرفتند و با اشتیاق گروه گروه به سوی خانه پیامبر سرازیر شدند.

من از كثرت جمعیت و قلّت غذا در بیم و هراس بودم، تا آنکه رسول خدا از آنچه در ذهنم مى‏گذشت مطّلع شد:

-  على جان! نگران نباش! دعا مى‏كنم خداوند به این طعام بركت بخشد.

خدا را گواه می گیرم آن جمعیت كه بیش از چهار هزار تن بودند همگى از این طعام اندک خوردند، سیر بخوردند ولى اندکی از طعام نکاست.

دختر مثل همیشه تبسم کنان به پیشباز پدر آمد، ردا را از دوش او برگرفت و  بامحبت کفش‌های پیامبر را بیرون آورد. پای مبارک پدر را که شستشو داد وضویی ساخت و به درخواست پیامبر نزد وی نشست.

مردمان که رفتند پیامبر فرمود تا كاسه‏هایى را از غذا پر کردند و آنها را براى زنان خویش فرستاد، كاسه‏اى نیز جدا کرد و فرمود: این كاسه نیز براى على و فاطمه بماند.

ازدواج دو نور

گاه غروب خورشید، امّ سلمه را فرا خواند که فاطمه را نزد من آر!

فاطمه آمد در حالى كه پایین لباسش بر زمین كشیده مى‏شد.آرام گام بر می داشت و غرق در حیا بود چندانکه یکبار بر زمین افتاد. که پیامبر فرمود: خداوند تو را در دنیا و آخرت از افتادن نگاه دارد.

هنگامى كه فاطمه فرا روی پدر رسید، حضرت حجاب از چهره او برگرفت تا على وی را نظاره کند. آنگاه دست او را در دست على نهاد.

- ای ابوالحسن! خدا قدم دختر رسولش را بر تو مبارك گرداند؛ براستی فاطمه خوب همسرى، و اى فاطمه! همانا على خوب شوهرى است، پس رو به سوى خانه خود آورید و اندکی صبر کنید، من نیز خواهم آمد.

دست دخت یگانه پیامبر را با افتخار گرفتم و به خانه فرود آمدیم.

فاطمه در گوشه ای نشست و من نیز در کنار او نشستم، هر دو از حیا و شرم به زمین چشم دوخته بودیم و چیزی نمی گفتیم.

تا اینکه صدای رسول خدا را شنیدم که می فرمود:

- چه كسانى اینجا هستند؟

- اى رسول خدا! بفرمایید، چه زائر خوبی هستید!

خانه علی

رسول خدا به خانه علی در آمد و نشست. فاطمه نیز در كنار پدر جای گرفت.

- فاطمه جان! برخیز و اندکی آب بیاور!

ساعتی بعد فاطمه با ظرفی آب نزد پیامبر آمد. پیامبر جرعه‏اى از آب بر گرفت و مضمضه كرد و دوباره در ظرف ریخت.

فاطمه را خواند و كفى از آن آب را به سر و سینه اش پاشید و فرمود: برگرد! و چون برگشت كف دیگر آب را در میان دو كتفش پاشید.

آنگاه دست به دعا برداشت:

« خدایا! این دخترم فاطمه است؛ پاره تنم و محبوب‌ترین مردمان در نزد من. این نیز جانم و برادرم علی است؛ بهترین خلق تو  در نزد من. پروردگارا! على را ولىّ و فرمانبردار خود قرار بده و اهل و عیالش را بر اومبارك گردان».

آنگاه فرمود:

اى على! نزد همسر خویش درآی، از خداوند مسالت می کنم كه بركت و رحمتش را روزی شما دو تن گرداند چه؛ او خدایی حمید و مجید است.*

*در پرداخت و نگارش این روایت بیشتر از کتاب گرانسنگ امالی شیخ طوسی(متوفی 460هجری) استفاده شده است.

برگرفته از تبیان

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 14:54  توسط نورا... رسول زاده  | 

زلال باشیم

 

پرسيدم:  چطور بهتر زندگي كنم؟

با كمي مكث پاسخ داد :

ü      گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير

ü      با اعتماد زمان حالت را بگذران

ü      و بدون ترس براي آينده آماده شو

ü      ايمان را نگه دار و ترس را به گوشه اي انداز

ü      شك هايت را باور مكن

ü      وهيچ گاه به باورهايت شك مكن

ü      زندگي شگفت انگيز است در صورتي كه بداني چطور زندگي كني

v      پرسيدم:

v      آخر...

و او براي اينكه متوجه سوُالم شود ادامه داد :

ü      مهم اين نيست كه قشنگ باشي

ü      قشنگ اين است كه مهم باشي،حتي براي يك نفر

ü      كوچك باش و عاشق

ü      كه عشق خود ميداند ...آئين بزرگ كردنت را

ü      بگذار عشق خاصيت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با كسي

ü      موفقيت پيش رفتن است  - نه به نقطه پايان رسيدن

v      داشتم به سخنانش فكر ميكردم كه نفسي تازه كرد و ادامه داد:

 

ü      هر روز صبح در آفريقاي آهويي از خواب بيدار ميشود و براي زندگي كردن و امرار معاش در صحرا مي چرد

ü      آهو ميداند بايد از شير سريعتر بدود ، در غير اينصورت طعمه شير خواهد شد.

ü      شير نيز براي زندگي كردن و ادامه بقاء هر روز در صحرا ميگردد و ميداند  بايد از آهو سريعتر بدود تا گرسنه نماند. 

ü      مهم اين نيست كه تو شير باشي يا آهو-

ü      مهم اين است كه هر روز با طلوع آفتاب از خواب برميخيزي و براي زندگيت با تمام توان و تمام وجود شروع به دويدن ميكني.

v      به خوبي پرسشم را پاسخ گفته بود

ولي ميخواستم باز هم ادامه بدهد

و بازهم به ........

كه چين از چروك پيشانيش باز كرد

زلال باش................زلال باش

فرقي نميكند گودال كوچك اب باشي يا درياي بيكران

زلال كه باشي آسمان در تو پيداست

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 11:39  توسط نورا... رسول زاده  | 

4 باری که شیطان فریاد کشید

 

محتوای سوره مبارکه حمد

سوره حمد كه نام دیگرش «فاتحه الكتاب» است، هفت آیه دارد1  و تنها سوره‏اى است كه بر هر مسلمانى واجب است حداقل روزانه ده بار آن را در نمازهاى شبانه روزى بخواند وگرنه نماز او باطل است. «لا صلاة الّا بفاتحه الكتاب»2 بنا به روایت جابر بن عبد اللّه انصارى از رسول اكرم(صلی الله علیه و آله): این سوره بهترین سوره‏هاى قرآن است.3

آیات سوره‏ى مباركه فاتحه، اشاراتى در باره‏ى خداوند و صفات او، مسأله معاد، شناخت و درخواست رهروى در راه حقّ و قبول حاكمیت و ربوبیّت خداوند دارد. همچنین به ادامه‏ى راه اولیاى خدا، ابراز علاقه و از گمراهان و غضب‏شدگان اعلام بیزارى و انزجار شده است. سوره‏ى حمد همانند خود قرآن مایه‏ى شفاست، هم شفاى دردهاى جسمانى و هم شفاى بیمارى‏هاى روحى.4

 

درسهاى تربیتى سوره‏ى حمد

در تفسیر نمونه به مواردی از اثرات تربیتی سوره حمد اشاره شده است كه با توجه و عمل به هركدام از این موارد، انسان هرچه بیشتر در راه شناخت و نزدیكی به پروردگار قرار می‌گیرد:

1- انسان در تلاوت سوره‏ى حمد با «بِسْمِ اللَّهِ» از غیر خدا قطع امید مى‏كند.

2- با «رَبِّ الْعالَمِینَ» و «مالِكِ یَوْمِ الدِّینِ» احساس مى‏كند كه مربوب و مملوك است و خودخواهى و غرور را كنار مى‏گذارد.

3- با كلمه «عالمین» میان خود و تمام هستى ارتباط برقرار مى‏كند.

4- با «الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» خود را در سایه لطف او مى‏داند.

5- با «مالِكِ یَوْمِ الدِّینِ» غفلتش از آینده زدوده مى‏شود.

6- با گفتن «إِیَّاكَ نَعْبُدُ» ریا و شهرت طلبى را زایل مى‏كند.

7- با «إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ» از ابرقدرت‏ها نمى‏هراسد.

8- از «أَنْعَمْتَ» مى‏فهمد كه نعمت‏ها به دست اوست.

9- با «اهْدِنَا» رهسپارى در راه حقّ و طریق مستقیم را درخواست مى‏كند.

10- در «صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» همبستگى خود را با پیروان حقّ اعلام مى‏كند.

11- با «غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ» و «ولَا الضَّالِّینَ» بیزارى و برائت از باطل و اهل باطل را ابراز مى‏دارد.

 

سوره حمد، اساس قرآن است‏

در حدیثى از پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) مى‏خوانیم كه: «الحمد ام القرآن‏» و این به هنگامى بود كه جابر بن عبداللَّه انصارى خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله) رسید، پیامبر(صلی الله علیه و آله) به او فرمود: «الا اعلمك افضل سورة انزلها اللَّه فى كتابه؟ قال فقال له جابر بلى بابى انت و امى یا رسول اللَّه! علمنیها، فعلمه الحمد، ام الكتاب‏». آیا برترین سوره‏اى را كه خدا در كتابش نازل كرده به تو تعلیم كنم، جابر عرض كرد آرى پدر و مادرم به فدایت باد، به من تعلیم كن، پیامبر(صلی الله علیه و آله) سوره حمد كه ام الكتاب است به او آموخت، سپس اضافه فرمود این سوره شفاى هر دردى است مگر مرگ.5

و نیز از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده كه فرمود: «و الذى نفسى بیده ما انزل اللَّه فى التوراة، و لا فى الزبور، و لا فى القرآن مثلها، هى ام الكتاب‏»، قسم به كسى كه جان من به دست او است خداوند نه در تورات و نه در انجیل و نه در زبور، و نه حتى در قرآن، مثل این سوره را نازل نكرده است، و این ام الكتاب است.6

در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى‏خوانیم‏: «شیطان چهار بار فریاد كشید و ناله سر داد نخستین بار روزى بود كه از درگاه خدا رانده شد، سپس هنگامى بود كه از بهشت به زمین تنزل یافت، سومین بار هنگام بعثت محمد(صلی الله علیه و آله) بعد از فترت پیامبران بود، و آخرین بار زمانى بود كه سوره حمد نازل شد»!

وجه توحیدی سوره حمد

سوره حمد

در حقیقت سوره حمد هم بیانگر توحید ذات است، هم توحید صفات، هم توحید افعال، و هم توحید عبادت. و به تعبیر دیگر این سوره مراحل سه‏گانه ایمان: اعتقاد به قلب، اقرار به زبان، و عمل به اركان را در بر دارد، و مى‏دانیم« ام» به معنى اساس و ریشه است.

شاید به همین دلیل است كه« ابن عباس» مفسر معروف اسلامى مى‏گوید: «ان لكل شى‏ء اساسا ... و اساس القرآن الفاتحة»، هر چیزى اساس و شالوده‏اى دارد ... و اساس و زیر بناى قرآن، سوره حمد است. روى همین جهات است كه در فضیلت این سوره از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده: «ایما مسلم قرأ فاتحه الكتاب اعطى من الاجر كانما قرأ ثلثى القرآن، و اعطى من الاجر كانما تصدق على كل مؤمن و مؤمنه‏»، هر مسلمانى سوره حمد را بخواند پاداش او به اندازه كسى است كه دو سوم قرآن را خوانده است (و طبق نقل دیگرى پاداش كسى است كه تمام قرآن را خوانده باشد) و گویى به هر فردى از مردان و زنان مؤمن هدیه‏اى فرستاده است.7

تعبیر به دو سوم قرآن شاید به خاطر آنست كه بخشى از قرآن توجه به خدا است و بخشى توجه به رستاخیز و بخش دیگرى احكام و دستورات است كه بخش اول و دوم در سوره حمد آمده، و تعبیر به تمام قرآن به خاطر آن است كه همه قرآن را از یك نظر در ایمان و عمل مى‏توان خلاصه كرد كه این هر دو در سوره حمد جمع است.

 

سوره حمد افتخار بزرگ پیامبر(صلی الله علیه و آله)‏

جالب اینكه در آیات قرآن سوره حمد به عنوان یك موهبت بزرگ به پیامبر(صلی الله علیه و آله) معرفى شد، و در برابر كل قرآن قرار گرفته است، آنجا كه مى‏فرماید: «وَ لَقَدْ آتَیْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ»، ما به تو سوره حمد كه هفت آیه است و دو بار نازل شده دادیم همچنین قرآن بزرگ بخشیدیم (سوره حجر آیه 87).

قرآن با تمام عظمتش در اینجا در برابر سوره حمد قرار گرفته است، نزول دوباره آن نیز به خاطر اهمیت فوق العاده آن است. همین مضمون در حدیثى از امیر مؤمنان على(علیه السلام) از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده است كه فرمود: «ان اللَّه تعالى افرد الامتنان على بفاتحة الكتاب و جعلها بازاء القرآن العظیم و ان فاتحة الكتاب اشرف ما فى كنوز العرش»، خداوند بزرگ به خاطر دادن سوره حمد بالخصوص بر من منت نهاده و آن را در برابر قرآن عظیم قرار داده، و سوره حمد با ارزشترین ذخائر گنجهاى عرش خدا است»!8

در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى‏خوانیم‏: «شیطان چهار بار فریاد كشید و ناله سر داد نخستین بار روزى بود كه از درگاه خدا رانده شد، سپس هنگامى بود كه از بهشت به زمین تنزل یافت، سومین بار هنگام بعثت محمد(صلی الله علیه و آله) بعد از فترت پیامبران بود، و آخرین بار زمانى بود كه سوره حمد نازل شد»! 9

در عیون اخبار الرضا(علیه السلام) در حدیثى از پیامبر(صلی الله علیه و آله) مى‏خوانیم:

خداوند متعال چنین فرموده: من سوره حمد را میان خود و بنده‏ام تقسیم كردم نیمى از آن براى من، و نیمى از آن براى بنده من است، و بنده من حق دارد هر چه را مى‏خواهد از من بخواهد:

هنگامى كه بنده مى‏گوید «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» خداوند بزرگ مى‏فرماید بنده‏ام بنام من آغاز كرد، و بر من است كه كارهاى او را به آخر برسانم و در همه حال او را پر بركت كنم، و هنگامى كه مى‏گوید «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ» خداوند بزرگ مى‏گوید بنده‏ام مرا حمد و ستایش كرد، و دانست نعمتهایى را كه دارد از ناحیه من است، و بلاها را نیز من از او دور كردم، گواه باشید كه من نعمتهاى سراى آخرت را بر نعمتهاى دنیاى او مى‏افزایم، و بلاهاى آن جهان را نیز از او دفع مى‏كنم، همانگونه كه بلاهاى دنیا را دفع كردم. و هنگامى كه مى‏گوید « الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» خداوند مى‏گوید: بنده‏ام گواهى داد كه من رحمان و رحیمم، گواه باشید بهره او را از رحمتم فراوان مى‏كنم، و سهم او را از عطایم افزون مى‏سازم. و هنگامى كه مى‏گوید « مالِكِ یَوْمِ الدِّینِ» او مى‏فرماید: گواه باشید همانگونه كه او حاكمیت و مالكیت روز جزا را از آن من دانست، من در روز حساب، حسابش را آسان مى‏كنم، حسناتش را مى‏پذیرم، و از سیئاتش صرف نظر مى‏كنم. و هنگامى كه مى‏گوید « إِیَّاكَ نَعْبُدُ» خداوند بزرگ مى‏گوید بنده‏ام راست مى‏گوید، تنها مرا پرستش مى‏كند، من شما را گواه مى‏گیرم بر این عبادت خالص ثوابى به او مى‏دهم كه همه كسانى كه مخالف این بودند به حال او غبطه خورند. و هنگامى كه مى‏گوید « إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ» خدا مى‏گوید: بنده‏ام از من یارى جسته، و تنها به من پناه آورده گواه باشید من او را در كارهایش كمك مى‏كنم، در سختیها به فریادش مى‏رسم، و در روز پریشانى دستش را مى‏گیرم. و هنگامى كه مى‏گوید « اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ ...» (تا آخر سوره) خداوند مى‏گوید این خواسته بنده‏ام بر آورده است، و او هر چه مى‏خواهد از من بخواهد كه من اجابت خواهم كرد آنچه امید دارد، به او مى‏بخشم و از آنچه بیم دارد ایمنش مى‏سازم.

هنگامى كه بنده مى‏گوید «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» خداوند بزرگ مى‏فرماید بنده‏ام بنام من آغاز كرد، و بر من است كه كارهاى او را به آخر برسانم و در همه حال او را پر بركت كنم

خلاصه

خلاصه مفهوم سوره حمد، این است كه خداوند نخست خودش را با اوصاف كمال و جمالش تمجید و توصیف مى‏كند و با افعال و اوصاف متعالى‏اش خود را معرفى مى‏نماید: تربیت عمومى، رحمت عامّه و سلطنت روز جزا را كه از آن او است، به بشر یادآورى مى‏كند، آن‏گاه نتیجه‏گیرى مى‏كند كه عبادت، پرستش و استعانت اختصاص به خدا دارد و جز او كسى سزاوار ستایش وپرستش نیست، این است كه باید تنها خدا را پرستش نمود و از او یارى و مدد خواست.

سپس راه دعا و نیایش را به انسان‏ها تعلیم مى‏كند و تذكرشان مى‏دهد كه از خداوند درخواست كنند تا آنان را به صراط مستقیم و راه راست و به سوى سعادت جاودانى هدایت‏شان كند، به یك حیات جاودانه و زندگى ابدى و به نعمت‏هاى غیر قابل زوال و پایان ناپذیرشان برساند و در نور و روشنایى كه تاریكى و ظلمتى بعد از آن وجود ندارد، قرارشان دهد.

و در آخرین مرحله این نكته را بیان مى‏كند كه راه مستقیم و هدایت به كسانى اختصاص دارد كه خداوند با رحمت و فضل خویش آن‏ها را مشمول رحمت بى‏پایان و نعمت‏هاى فراوان خویش ساخته و الطاف خاصى مبذولشان داشته است و این راه با راه كسانى كه مورد خشم و غضب خدا قرار گرفته‏اند و با راه كسانى كه از راه صحیح منصرف گردیده‏اند، متمایز و جداست.

بنابراین، سوره حمد از چهار بخش تشكیل یافته و هر بخش هدفى در بر دارد و مجموعا چهار هدف عالى و مهم را تعقیب مى‏كند:

1- خدا را با صفات عالى و كمالى‏اش براى انسان‏ها توصیف و معرفى مى‏كند.

2- عبادت، پرستش و استعانت مخصوص به خداست و جز او كسى سزاوار آن نیست.

3- هدایت به راه راست و شناخت راه راست و راه نیكان را باید از پیشگاه الهى خواست و در راهیابى از او مدد و یارى جست.

4- راه نیكان از راه خشم زدگان (مغضوبین) و از راه گمراهان (ضالّین) متمایز و جداست.

                 

برگرفته از سایت تبیان


1- عدد هفت، عدد آسمان‏ها، ایّام هفته، طواف، سعى بین صفا و مروه و پرتاب سنگ به شیطان نیز مى‏باشد.

2- مستدرك، ج 4، ح 4365.

3- بحارالانوار، ج 92، ص 257.

4- علّامه امینى قدس سره در تفسیر فاتحة الكتاب، روایات زیادى را در این زمینه نقل نموده است.

5- "مجمع البیان" و" نور الثقلین" آغاز سوره حمد.

6- همان مأخذ.

7- مجمع البیان آغاز سوره حمد

8- تفسیر برهان جلد اول صفحه 26 طبق نقل تفسیر البیان‏

9- نور الثقلین جلد اول صفحه 4


منابع:

ــ تفسیر نور، ج‏1

ــ تفسیر نمونه، ج‏ 1

ــ تفسیر روشن، ج‏

ــ تفسیر جامع، ج‏ 1

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 17:19  توسط نورا... رسول زاده  | 

خبرهايي ار پرتال خبري كاشان:

 

 

۱-برداشت انگور درمنطقه جوشقان و كامو:

رييس مركز جهاد كشاورزي جوشقان و كامواز آغاز برداشت انگور از سطح 130 هكتار از مزارع انگور اين منطقه خبرداد. مهندس مصطفي قرباني با اعلام اين خبر به پورتال خبري كاشان گفت: كار برداشت انگور از منطقه تحت پوشش اين مركز در سطح 130 هكتار و با عملكرد 18 تن در هكتار از ابتداي پاييز امسال آغارشده است.

وي افزود: برداشت انگور در هر هكتار نياز به يكصد نفر روز كارگر با دستمزد روزانه 150 هزار ريال دارد.

قرباني قيمت هركيلو انگور برداشت شده تازه خوري را 5 هزار ريال اعلام كرد و گفت: انگور برداشت شده از اين منطقه بصورت تازه خوري، كشمش و شيره انگور روانه بازار مصرف مي شود. به گفته وي درآمد ناخالص كشاورزان اين منطقه 11 ميليارد و هفتصد ميليون ريال است .  

رييس مركز جهاد كشاورزي جوشقان و كامو همچنين از لوله گذاري آب دشت جوشقان قالي به طول ۱۲۵۰متر لوله 315 با مشاركت كشاورزان خبرداد و گفت: با حذف كانال خاكي و انجام لوله گذاري، دبي انتقال آب از 13 ليتر بر ثانيه به 28 ليتر بر ثانيه افزايش يافت.

اين وبلاگ به نوبه خود از مديريت جهاد كشاورزي كاشان و جهاد كشاورزي شهرمان جوشقان( آقاي رضويان) و نمايندگان كشاورزان جوشقان (آقايان احمد ابيض و علي محمد رشيدي) در پيگيري اين طرح تشكر و قدرداني مينمايد .انشاءاله با لطف اين خادمان عزيز مشكل منطقه لاستان به زودي برطرف گردد.

۲- ساخت رصدخانه ملی کشور در ارتفاعات جوشقان و كامو:

اين رصدخانه كه در در ارتفاع 3 هزار و 600 متری قله " گرگش " در روستای کامو ساخته می شود تا كنون ۲۰ درصد پيشرفت فيزيكي داشته است. اعتبار موردنیاز برای بهره برداری از این رصدخانه 400میلیارد ریال است.مطالعات مکان یابی رصدخانه ملی ایران با در نظر گرفتن ویژگی هایی نظیر امکان دید مناسب آسمان و تعداد شب های ابری بیش از 9 سال طول کشیده است.دكتر محمد جواد لاريجاني رييس پژوهشكده ي طرح هاي بنيادي كشور در بازديد از ارتفاعات گرگيش درمنطقه جوشقان و كامو گفت: اين رصد خانه سفره گسترده علمي خواهد بود كه نه تنهامحققين ايراني بلكه محققين سراسر جهان اسلام ، زمانهايي را براي رصد پديده هاي سماوي در اين رصد خانه رزرو خواهند كرد.وي ياد آورشد : با تاسيس رصد خانه ملي كاشان، ايران تنها كشور منطقه خاورميانه خواهد بود كه داراي چنين رصد خانه پيشرفته اي است.

 

ضمن عرض تبريك به شهردار جوشقان و همه ي همشهريان عزيز وتشكر از مسئولين محترم به خاطر ساخت اين رصد خانه ملي .

وبلاگ شفق جوشقان به اين موضوع سوال و انتقادي به جا وارد كرده كه بنده براي نشان دادن موافقت خود و دوستان همشهریم اين مطلب را در اين وبلاگ قرار داده ام.

شفق جوشقان:

۱-آيا مصوبه ي مذكور هيئت دولت كه افزايش آلودگي نوري را در اطراف رصدخانه تا شعاع معيني منع كرده است، اجازه ي فعاليت هاي صنعتي، عمراني و... را يه شهرداري جوشقان خواهد داد؟

۲- مگر نه اين است كه رصد خانه در ارتفاعات جوشقان و كامو ساخته شده است؟ پس نام منطقه ي قمصر كاشان در اين خبر چه مي كند؟ چرا قرار است اين شهر به عنوان اولين پايلوت شهر نمونه با كمترين آلودگي نوري انتخاب و معرفي شود؟آيا شهردار جوشقان و كامو در خواب غفلت بوده اند كه شهردار قمصر در جلسه با فرماندا ر آقاي لاريجاني شهرش را پايلوت معرفي مي كند؟آيا قرار است محدوديت هاي عمراني براي جوشقان اعمال گردد و قمصر منفعتش را ببرد؟ اگر اين گونه شود بايد گفت " محدوديت رصدخانه براي جوشقان و به كام قمصر!"

با تشکر از شفق جوشقان

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 14:44  توسط نورا... رسول زاده  |